او رفت
همه چیز معتدل در سایه ی ِ
آفتاب احساسی ممنوعه، گاهی تا وزیدن بادی و
تغییری چند ساعته پیش می رود و طغیان نمی کند
او رفت
مثل حبابی از عمق دهان ماهی تا سطح، اوج را می خواست
سرشارِ جنون ِ روشنی تبخیر شد و
تا بازگشت به دریا راه طولانی در پیش گرفت
او رفت
مانند جای ِ پاهایم بر ساحل شنی
پیش می رفتم، پشت سرم را نگاه کردم
رد آن زیر رفت و آمد موج ها محو شده بود
او رفت
راحت تر از روزی که آمد
اگر چه لحظه ای صورتش غمگین شد
فردایش فهمیدم ،آسوده خوابیده بود
او رفت
مثل فصل های در گذر
شکل گل های نرگس که زودتر از موعد خزان
رنگ زردش مرا آزار می دهد
او رفت
ساده تراز بادی که پنجره را گشود
روزها گذشت و فهمیدم هوا سرد شده
بی نشان تر از باد پنجره را بستم
او رفت
به جاده ای که ذهنم می دید و
در قاب زبانم نقاشی می کرد
گنگ از کنارش گذشت به دنبال تصویری یگر
او رفت
تا اثبات کند حرف هایش راست بود
مثل آن روزی که می گفت:
تا ابد می مانمٍ بی تو من می میرم!
او رفت
در خلوت آغوشی غسل تعمید شود
شاید دستی دیگر جای دست مرا از بدنش پاک کند و
آمرزیده ی ِ درگاه شیطان گردد
او رفت
تجربه هایش با من را به حراج بگذارد
قلب مشتری در وسوسه سوداگرش به تاراج رود و
بازی دیگری آغاز شود
او رفت مثل باران به خورد زمین
خجالت می کشید، از روی بچگی خیانت می کرد
تحمل نکردنش تنها کاری بود که در حق خودم کردم
او رفت
تا نباشد زیر نگاه ِ پرسشگر من
در کنار دیگری ، نقش ها می کشد و قصه ها می سازد
ساده دل هیچ نمی داند، عمر را می بازد
او رفت
در خاطره ای که من ، رهگذر جاوید
از بعید تنهایی ام رها شدم و انجامش
فتح داشته هایش بود و فنا شدن لحظه ها
او رفت
مثل پژواک رنج آهنگی موزون در سکوت
سمفونی ویرانی، نت به نت پیچید
تا صدای ناقوس، آسمانی ابری پیش روی خورشید نقاشی کند
او رفت
سایه شد پشت درختی ، با رسیدن غروب
چرخش زمین رسوایش کرد و چشم های آسمان در جستجوی خنده
غرور جنگل را به آتش بردگی کشید
او رفت
خدا می داند هشیارهذیان می گفت
مضطرب داستان می ساخت و
دلواپس ِ رسوایی با خودش می جنگید
او رفت
دور از من و نزدیک به کسی که می گفت
بیش ترها دوستش خواهد داشت
فکر می کرد می ترسم و نمی دانست در تقویم جدایی جستجو می کردم
او رفت
مثل رویا های بزرگش به خوابی عمیق
منتظر بیدار شدنش نماندم
بعدها فهمیدم در خیالم مرده تا ابد خوابیده
اور فت
هدیه اش کردم به آدمی جدید
آخرین حوای تاریخم را، وقت بازگشت به زمین
سوغات ، شیطان بردند تا گرمی عشق از جنس آتش باشد.
http://Iranian2net.blogfa.com
Nazareton chie
! ? !

|